يحيى دولت آبادى
381
حيات يحيى ( فارسى )
چنان كه گفته شد اين اجتماعات را زود ميدانم ميگويد تكليف واردين قلهك را بايد معلوم كرد كجا بمانند و چه بكنند ميگويم شما خود منزلى بگيريد هركس آمد آنجا وارد شود تا بعد تكليف معلوم گردد عجالتا غير از تحصيل امنيت جانى مقصدى نبايد داشت و بعد از دو روز جمعيت زياد شده پهلوى سفارت انگليس باغى ميگيرند چادرى برپا ميكنند و پىدرپى مردم آنجا جمع ميشوند و بازاريان تصور ميكنند از باغ قلهك در اينوقت همان كار ساخته است كه از باغ سفارت انگليس در طهران در موقع گرفتن مشروطه ساخته شد البته اين اشتباه بزرگ است زيرا كه سفارت انگليس در اين روز با آن روز تفاوت بسيار دارد در روز دوشنبه بيست و هشتم جمادى الثانيه مفتاح السلطنه ميآيد و ميگويد شاه از من پرسيد در كار حركت فلانى چه كردى گفتم كارى نكردم چون مشغول تصفيه كار متحصنين سفارت انگليس در شهر بودم فرصت نكردم به كار قلهك بپردازم نام شما را برد و گفت او در قلهك مانده جمعيتى دور خودش جمع كرده است هر روز هم ميفرستد از شهر جمعى را ميبرد البته زودتر برو او را وادار از اين مملكت برود و نصيحتش كن كه توقف او صحيح نيست جواب ميگويم براى رفتن حاضر بودم ولى اولا پول ندارم و در كار استقراض هستم و ثانيا شاه دستخط كردهاند فلانى و برادرش هر دو بروند در صورتى كه من و برادرم هردو به اختيار نميتوانيم حركت كنيم يكى بواسطهء كسالت پدرم و ديگر بىپرستار ماندن جمع كثير اهلوعيال پس بايد من تنها بروم و برادرم بماند ميگويد كى خواهيد رفت جواب مىدهم لابد تا آخر ماه رجب طول خواهد كشيد ميگويد دير است شاه اصرار دارد زودتر برويد ميگويم اگر اين اصرار به حركت من براى مجازات اعمال گذشتهء من است كه شنيدم عفو عمومى داده شده و اگر بملاحظهء آينده است كه من در خانهء خود نشسته با كسى مراوده ندارم و از در اين خانه بيرون نرفتهام چرا بايد اينقدر اسباب خيال شاه شده باشد و بر فرض كه عازم مسافرت بشوم بچه طريق اطمينان حاصل كنم ميگويد سفارت انگليس كه هنوز رسما در كار شما حرفى نزده است و چون شما در خود سفارت نيستيد و قلهك هم با اينكه نزد انگليسان حكم عمارت سفارت را دارد اما وزارت خارجه رسما اين مطلب را نپذيرفته هرچه راجع بمداخلهء سفارت در قلهك است دوستانه فيصل مىشود و روى كاغذ نميآورند كه رسميت پيدا كند و سند